مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
865
طب اكبرى ( فارسى )
نيز مجارى بول و خوانند مجازا ؛ لانّ المائية النازلة من الكبد إنّما يسمّى بالبول اذا حصلت فى المثانة « 1 » . علاج : تفحص كنند كه گوشت در مجراى قضيب روئيده است يا در آن مجرايى كه ميان مثانه و گرده و ميان گرده و جگر است : و هر چونكه باشد ، ازالهء آن گوشت زايد امكان ندارد كما لا يخفى ؛ لكن عند شدت احتباس ، تدبير تفريغ بول توان كرد . و اين ، چنين باشد كه : اگر انبات در مجراى قضيب بود ، قاثاطير استعمال نمايند . و اين ، آلتى است مخصوص براى اخراج بول . و صنعت آن با طريق استعمالش در آخر اين فصل گفته آيد . اما آنجا كه آماس صعبتر يار [ يعنى همراه ] بود ، قاثاطير را كار نفرمايند كه مزيد ألم [ يعنى باعث ازدياد درد ] خواهد شد . و در اين وقت ، عند احتباس تام و خوف هلاكت [ كه ] از شكافتن چاره نباشد ، ما بين خصيتين و شرج بشكافند چنانچه براى اخراج حصات مىكنند . و در اين شكاف ، انبوبه گذارند تا بول از اين راه برمىآمده باشد و بيمار از هلاكت محفوظ ماند . و اگر انبات ما فوق مثانه باشد ، هيچ حيلهء ديگر سود ندارد به جز درآمدن به آبزنى كه از ادويهء مليّنهء مرخيه ساخته باشد تا باشد كه به سبب ارخا و تليين ، مجرا وسعت پذيرد . و لهذا گفتهاند كه مريض مذكور بايد كه زمانى طويل در آبزن بنشيند و بعد از آنكه از آبزن برآيد ، آرد حلبه و خبازى و بنفشه و بابونه و اكليل به آب كرنب و روغن خسك سرشته از مثانه تا جگر ضماد نمايند جهت ازدياد تليين . و ادويهء آبزن اين است : بابونه ، بنفشه ، خطمى ، خسك ، برگ كرنب ، پرسياوشان ، تخم كتان و مانند آن ديگر مرخيات . قسم سوّم [ حادث از استرخاى عضلهء عاصرهء گردن مثانه ] ؛ [ يعنى ] آنكه عضله كه محاصر است مر تمام عنق مثانه را و آلت حركت و دفع مثانه است مسترخى و سست شود . و علامت او آن است كه هرگاه بر مثانه غمر كنند ، بول به آسانى برآيد و خروج او به ادرار باشد نه به تقاطر و زرق . و حركت اراديه كه بر دفع بول محسوس مىشود در [ حال ] صحت ، باطل گردد و حبس و دفع هيچ مقدور نباشد . علاج : معجونهاى گرم چون مثروديطوس و معجون بلادرى و سنجرنياء و ترياق كبير و معجون مادة الحيوة بخورند . و روغن ناردين يا قسط يا سداب يا بيدانجير بر مثانه
--> ( 1 ) . ترجمه : « همانا مادهء آبكى كه از كبد به سوى كليهها فرود مىآيد تنها در وقتى كه به مثانه وارد شود به آن بول گفته مىشود » . م .